نوروز 1393
پنج شنبه 29/12 آخرین روز سال 1392 بود.خیلی روز پرهیجان و پراسترسی بود.من و بابایی صبح زود از خواب بیدار شدیم،قرار بود خانم صادقی بیان و خانه رو یک نظافت کلی بکنن.تقریبا تا ساعت 1بعد از ظهر مشغول نظافت بودیم.خدا رو شکر شما هم با من و بابایی همکاری کردی و به کارهامون رسیدیم.بعد از ظهر هم سه تایی باهم رفتیم بهار و برای شما یک شلوار خریدیم.بعد هم وسایل سفره هفت سین رو تهیه کردیم و اومدیم خانه.تقریبا کارها انجام شده بود و برای شروع سال جدید آماده بودیم.
نوروز امسال خیلی با سالهای قبل تفاوت داشت.خدا بهترین نعمتش رو به ما هدیه کرده بود و این فرشته آسمونی شور و هیجان خاصی به نوروز امسال ما داده بود.ساعت 20:20 سال تحویل می شد،من و شما و بابایی کنار هفت سین نشسته بودیم و با برنامه شبکه سه همراه بودیم.خیلی حس و حال خوبی بود.دعای تحویل سال رو زمزمه می کردیم و برای همه دعا می کردیم.اولین چیزی که از خدا خواستم آرامش بود،از خدا خواستم بهمون آرامش بده تا بتونیم به راحتی با سختی ها و مشکلات کنار بیایم و از خوبی ها و خوشی های زندگی لذت ببریم.برای همه آرزوی سعادت و سربلندی کردیم و از خدا خواستیم عاقبت به خیری نصیب همه کند. خیلی لحظه های قشنگی بود،شما هم حسابی خوشحال بودی و ذوق می کردی انگار حس کرده بودی قراره یک اتفاقی بیفته.با لذت به هفت سین و مخصوصا ماهی ها نگاه می کردی و دست و پا می زدی.تا اینکه سال تحویل شد... ما یک سال خوب و پرانرژی رو شروع کردیم.امیدوارم تا آخر سال همین حس خوب رو داشته باشیم و از لحظه لحظه زندگیمون لذت ببریم و در تمام لحظات خدا رو از یاد نبریم.آمین
فندق مامان در لحظه تحویل سال...

عشق مامان برای تزیین هفت سین ایده های زیادی داشتم تا اینکه بالاخره یکیش رو اجرا کردم.البته بازهم اون طور که دلم می خواست نتونستم دیزاین کنم.شما وارد هفت ماهگی شدی و من از این تقارن زیبا با تعداد سین های هفت سین استفاده کردم و هفت سین رو با عکس های شما از بدو تولد تا هفت ماهگی دیزاین کردم.







نوروز 1393
